معرفی کتاب
خیاط (The Dressmaker)
رمان اول رزالین هم – ۱۹۵۰، استرالیا
نویسنده یادداشت: عبدالمطلب برات نیا
کتاب خیاط از آن رمانهایی بود که در ظاهر جذاب و دلفریب به نظر میرسید، اما خواندنش آسان نبود. از زمانی که آن را خریده بودم – حدود دو سال پیش – چندین بار سعی کردم شروع به خواندن کنم، اما هر بار فقط چند صفحه جلو رفتم و بعد کنار گذاشتم. با این حال چون با خودم عهد کردهام هر کتابی را که شروع کنم تا پایان بخوانم، اینبار تصمیم گرفتم پایبند بمانم. حجم کتاب ۳۰۰ صفحه است و سهمیهای برای خودم گذاشتم: روزی پنجاه صفحه. قرار بود شش روزه تمام شود، اما آنقدر درگیر شدم که پنج روزه تمام شد.
درباره نویسنده
رزالین هم در جریلدری، نیو ساوت ولز استرالیا به دنیا آمد و بزرگ شد. او در سال ۱۹۷۲ دبیرستان سنت مارگارت را در برویک به پایان رساند. سالهای جوانیاش را به سفر و مشاغل مختلف گذراند، از جمله مراقبت از سالمندان. در سال ۱۹۸۹ مدرک کارشناسی آموزش با گرایش ادبیات و تئاتر را از دانشگاه دیکین دریافت کرد و در ۲۰۰۷ کارشناسی ارشد نویسندگی خلاق را از دانشگاه RMIT ملبورن گرفت. اکنون در برانزویک ملبورن زندگی میکند و علاوه بر نویسندگی به تدریس ادبیات هم مشغول است. تاکنون بیش از پنجاه هزار نسخه از رمانهای او به فروش رسیده است.
خلاصه داستان
تیلی دانج پس از بیست سال کار و آموزش در خانههای مد پاریس، به شهر کوچک استرالیایی بازمیگردد؛ همانجایی که در کودکی به خاطر «حرامزاده» بودن طرد شده بود. مادرش تنها کسی است که دارد، زنی نحیف، کثیف و دیوانهصفت. تیلی در آغاز قصد داشت فقط سری به او بزند و برود، اما ماندگار شد. هرچند همچنان طردشده بود، اما لباسهای باشکوهش زنان شهر دانگاتار را شیفته کرد. از طریق کارگاه خیاطی، دوستی با گروهبان فَرَت (تنها پلیس شهر که دلبستگی عجیبی به پارچهها دارد) و رابطه با تدی (ستاره فوتبال محلی)، اندکاندک نوعی پذیرش مشروط یافت. اما همین لباسها به زودی حسادت، رقابت و کینههای قدیمی را بیدار کردند؛ چرا که تیلی با هدف انتقام بازگشته بود.
شخصیتها
مشکل اصلی رمان برای من، شیوه بدخواهانۀ نویسنده در شخصیتپردازی بود. شخصیتها اغلب کلیشهایاند: پیشخدمت سبکسر، دوشیزۀ ناامید، مادرشوهر سلطهگر، همسایۀ فضول… . نویسنده با لذت زیادی ضعفهای جسمی و ظاهریشان را توصیف میکند و همین باعث دلزدگی میشود. در مقابل، تیلی تقریباً همچون قدیسی تصویر میشود؛ با پوستی چون مرمر سفید، اندامی زیبا و رنجهایی عمیق. نتیجه این است که شخصیتها دوبُعدی و اغراقشدهاند و سخت میتوان به سرنوشتشان اهمیت داد.
فضای شهر
فضای دانگاتار پر از تعصب و تلخی است. دنبال کردن شخصیتهای متعدد گاهی خستهکننده میشود و داستان نیز آهسته پیش میرود. معمولاً با روایتهای کند مشکلی ندارم، اما این یکی گاهی دردناک و خستهکننده بود. نویسنده هیچ کاوش عمیقی در ریشههای تلخی مردم شهر نمیکند و تنها رازهای کوچک و چرکین را پیش میکشد.
نقاط ضعف
شخصیتهای بسیار زیاد و گاه بیکارکرد که دنبال کردنشان دشوار است.
توصیفهای آزاردهنده و زننده از ظاهر افراد.
پایانبندی شتابزده و نهچندان قانعکننده.
عدم پرداخت کافی به انگیزههای تیلی و دیگران.
نقاط قوت
ایدۀ اصلی بازگشت زنی به زادگاه و مواجهه با گذشته، جذاب است.
طنز سیاه رمان در برخی بخشها خوشخوان و سرگرمکننده است.
ارتباط داستان با مد و خیاطی لایهای تازه به روایت میدهد.
فضای شهر کوچک استرالیایی و شخصیتهای عجیب آنقدر خاصاند که در ذهن میمانند.
جمعبندی
خیاط رمانی عجیب است؛ پر از شخصیتهای نفرتانگیز و اغراقشده که گاه دوستداشتنی میشوند. برای من هم خستهکننده بود و هم جذاب. گاهی دلم میخواست هرچه زودتر تمام شود، اما در عین حال از طنز سیاه و جزئیات عجیبش لذت بردم. شاید همهپسند نباشد، اما برای کسانی که رمانهای گوتیک و فضای تلخ شهرهای کوچک را دوست دارند، تجربهای متفاوت خواهد بود.