این کتاب را چند سال پیش درست زمانی که تازه وارد بازار شد خریدم و خواندم. در واقع اولین کتابی بود که از دولت آبادی میخوندم. کتاب روایت پیچیدهای ولی ماندگاری از جنگ بود. روایتی تازه از جنگ. روایتی که شاید من همهاش را متوجه نشدم اما ازش لذت بردم. بعد دادم به علیرضا که بخواند. آمد و گفت که نتوانسته با کتاب ارتباط برقرار کنه و گذاشته کنار. من اون موقع چیزی درباره کتاب ننوشتم. امشب دوباره تورقش کردم و ازش عکس گرفتم تا به شما معرفی کنم. اگر اهل کتاب هستید به خواندنش میارزد بویژه برای کسانیکه در ژانر جنگ مطالعه میکنند. برای اینکه این نوشته کمی بهتر بشه از چند جا چند خطی درباره کتاب برایتان نقل میکنم:
خانم عاطفه طهماسیان درباره این کتاب اینگونه نوشته است:
در یک نگاه کلی به آثاری که در حوزهی ادبیات جنگ نوشته شدهاند، میبینیم که اغلب گزارشگر جنگ و پیامدهای ویرانگر آن بودهاند و شاید کمتر کتابی را بتوان یافت که مفهوم جنگ را ریشهیابی کرده باشد و به فلسفه و چرایی آن بپردازد. طریق بسمل شدن حامل خوانشی دیگرگونه از جنگ است که در آن انسان با تمام تردیدها، ترسها، دلیریها، امیدها و ناامیدیها و سرگردانیهایش به نمایش گذاشته میشود؛ آنجا که در تنگنایی است میان فتح و مرگ و چهبسا میان مرگ و مرگ. در این کتاب سیاه و سفید مطلقی وجود ندارد و تشخیص مزر میان حق و باطل گاه ناممکن به نظر میرسد. درنهایت با یک پرسش روبهرو هستیم: از هر منظری که به جنگ بنگریم، آیا این انسانیت نیست که مسلخ کشیده شده است؟
طرق بسمل شدن همچنین یکی از متفاوتترین آثار محمود دولتآبادی است؛ تمایزی که حجم کتاب، موضوع، شیوهی روایت، تصویرسازیها، توصیفات و مکالمات مؤید آن است. داستان علیرغم کوتاهی پیچیدگیهای ساختاری و مفهومی قابل توجهی دارد که درک آنها نیازمند دقت و حتی دوبارهخوانی است. دو داستان به موازات یکدیگر در طول کتاب روایت میشوند و نهایتاً شاهد تلاقی معنایی آنها هستیم. در طریق بسمل شدن با متنی چندلایه، روایتها و فضاسازیهای تودرتو، سیالیت زمانی، نحو زبانی خاص، نثر قوی و پرکشش، توصیفات جاندار، ابهامهای هنری و زیبا و گاه گیجکننده، زبانپریشیهای گاهوبیگاه و نوعی جنون در روایت، پرداختهای هنرمندانه و دقیق و نمادهای تأملبرانگیز مواجه میشویم. فهم لایههای زیرین متن و کاویدن اعماق آن نیازمند نزدیک شدن به هندسهی ذهنی نویسنده است.
داستان از زبان چند راوی _دانای کل، سرهنگ عراقی و فرماندهی ایرانی_ بیان میشود و زبان کتاب فارغ از مواردی که پارهای تعقیدها موجب گم کردن خط داستانی میشود، زبانی گیرا است که گاه تا مرز «شعر» پیش میرود. «نگاه کن، نگاه کن! چه رستخیز روشنی! منم، تویی و دیگران. تویی، منم و دیگران. چه رستخیز روشنی. کلاهخود و چکمه و یراق. یکی به آفتاب میدهد سلام، یکی به آب. یکی به آسمان نیاز میبرد، یکی به خاک. یکانیکان بروز میکنند، از پناه خاک، از شکَفتهای تپهی هلاک، از حوالی و حدود تپههای تاک، تپهها و تنگههای کهنه و عمیق، پوده و عتیق، از درون خاک، از مغاکها، مثل رویش و شکفتن عجیب سنگها و خارها. پوستپوستهای خاک میشکَفت و میشکُفت از آن کسی _تنی. تنی که با کفن. تنی که بیکفن.»
در سایت کتابچه در معرفی این کتاب آمده است:
این اثر که جزو کوتاهترین آثار محمود دولتآبادی است در سالهای ۱۳۸۳ الی ۸۵ هجری شمسی نوشته شد اما حدود ده سال به علت آنچیزی که اغلب گفته نمیشود، و همیشه حاصل خوشایند نیامدن در سلیقهی آنان است که باید بخواهند، توقیف بود! سال ۱۳۹۳ برای اولین بار، نشر چشمه بود که توانست مجوز انتشار کتاب را کسب کند و تابهحال با استقبال خوب مخاطب، اثر حاضر چندباری را تجدید چاپ شده-البته نه به اندازهی لیاقتش! دغدغهی دولتآبادی در سراسر کتاب، ساخت پلی میان مفهوم دفاع و توحّش است؛ آنجا که خشم دربرابر دشمن تا کجا باید رانده شود و از کجا به بعد باید مهارش کرد. این روایتگری، و بهتر بگوییم قرائت شخصی دولتآبادی از جنگ را، قبلتر هم میشد دغدغهی او دانست و برای این منظور باید یادداشتهایش در سالهای جنگ را خواند که در «نون نوشتن» آمدهاند.
شراره شریعت زاده نیز درباره این کتاب میگوید:
در نگاه اول، رمان [طریق بسمل شدن] به موضوع جنگ ایران و عراق پرداخته است، اما وقتی به داستان عمیقتر نگاه کنیم رمان درباره انسان، تابوی دشمن، اسارت و صلح است که در یک لایه بیرونی جنگ نشان دادهشده. قصدش جنگهای قبیلهای و کشوری نیست بلکه در معنا، هدف، جنگِ انسان با انسان و جنگ آدم با درون خودش نیز هست که زمینهساز بسیاری از جنگها میشود.

