کتاب: زنان در برابر چشمانداز رودخانه نویسنده: هینریش بُل ترجمه کامران جمالی
کتاب زنان برابر چشم انداز رودخانه را امروز سهشنبه ۲۳ اسفند ۴۰۲ در بارانیترین روز مشهد تمام کردم. اول رمضان. تازه از گشتزنی در باران و عکاسی از خیابانهای خیس باران خورده به خانه رسیده بودم. آخرین صفحه کتاب را که خواندم به یک جمله زیبا رسیدم، جمله از انجیل بود که قبلاً دربارهاش نوشتهدم اما چون دوستش دارم دوباره آن را برای خودم و شما که عاشقانه دوستتان دارم مینویسم: “در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.” (کتاب مقدس یوحنا باب اول). این کتاب آخرین کتای است که بل آنرا نوشته است. کتابی جدید و نوآورانه است. رمان است اما ساختار نوشتاری آن کاملاً جدید است. من تاکنون چنین نوشتاری ندیده بودم. کتاب بر اساس گفتگوست یا به عبارت دیگر کتاب گفتگو محور است. شبیه فیلمنامه و نمایشنامه است، اما هیچ کدام نیست. از زیباییهای دیگر کتاب نثر محاورهای تهرانی آن است که خواندن را دلنشینتر کرده است

در قسمت “درباره این رمان” در ابتدای کتاب می خوانیم:اعتقاد من این است که اگر این رمان، نه دو ماه پس از مرگ بل، بلکه دو ماه پیش از خاموشی او انتشار می یافت، بی شبهه با جنجالی بزرگ از سوی “غوکان لاشخوار لجن زی” وابسته به پلشت زار عفن کلان سرمایه رو به رو می شد.اما مردگان همواره به طرزی اسرار آمیز رویین تن می شوند و محق جلوه می کنند.
برای خواندن کتاب به شما پیشنهاد میدهم ابتدا پیشگفتار را با دقت بخوانید و بر روی کاغذی شخصیتها را جدا جدا برای خودتان بنویسید. آدمها را میتوان از خلال گفتگوها و اندیشهها و تکگوییهایشان شناخت اما در کتاب ظاهر آدمها را برایتان بیان میکند. هر بخش صحنهای دارد که ابتدا مکان اتفاقات و محل گفتگوها را مشخص میکند. اصلی داستان روابط و رویدادهای پشت پرده آلمان است و از همه مهمتر برملا کردن آن سوی لباسهایی که در ظاهر پاک و معصوم هستند و برای ماندن در قدرت هر کاری انجام میدهند.
در این اثر شخصیتهای اصلی داستان با نامهای اریكا و هرمان ماجراهای زندگی پیچیده خود را در مواجه با نیروهای اقتصادی، مذهبی و سیاسی تحمیل شده بر آنها روایت میكنند.

پیشنهاد دیگر من است که، قبل از خواندن کتاب بخش پیوستها را با دقت بخوانید. از نظر من زیباترین فصل کتاب فصل دوم بود و هست که برایتان به صورت صوتی خواهم خواند. کتاب را انتشارات کتاب خورشید و با ترجمه کامران جمالی در ۱۳۹۶ کرده است. جمله منتخا از متن کتاب؛ “وقتی ۱۶ ساله بودم خواهر مقدس به ما گفته بود: در مورد عفاف زن زیاد براتون حرف زدم اما حالا میخواین از اینجا برین و وارد زندگی بشین… . باید بدونیم که با عفاف نمیشه بچهدار شد، باید مردی مشتاق شما بشه و شما مشتاق اون.” دارم فکر میکنم دخترها و پسرها کی و کجا باید بتونن همدیگر را ببینند تا مشتاق هم بشوند و چه چیزهایی اشتیاق را در دیگری برمیانگیزاند؟
#رمان #ادبیاتجهان #ادبیات آلمانی #هاینریشبل
با مهر و دوستی امیر براتنیا