تنهایی

چند روز پیش داشتم برای خودم وب‌گردی می‌کردم، یکی از سرگرمی‌های همیشگی‌ام. در صفحه‌ای دیدم چند جمله از گابریل‌گارسیا مارکز نوشته” تنهایی آدم ها بزرگ است، خیلی بزرگ، شایدم به وسعت یک دریاست، اما! برای پر کردنش یک لیوان محبت کافیست…! بعد رفتم سراغ نظرات این نوشته، نظر یکی از دنبال کنندگانش برایم جالب آمد. نوشته بود: “برای من لطفا یک لیوان محبت با دستان خودت بریز.” در جواب این جمله ایشان باز آمده بود و نوشته بود:

رفیق جان سلام و مهر.🍀 من و تو یک محبت گم شده در کودکی هایمان داریم. یک پازلی که با هیچ چیز جور نمی شود و شاید حالا حس می کنیم؛ آنرا پیدا کردیم. و شاید هم می خواهیم در یک جاده هم مسیر شویم و به مقصدی برسیم که مهر گمگشته مان آنجاست. و البته برای من همسفر شدن با شما که خود راهرو و راهبر هستید بسی دشوار ست.

بعضی کلمات گاهی آنچنان تاثیر گذارند که حدی ندارد، در این چند گفتگوی کوتاه دو واژه مرا به نوشتن واداشت. یکی تنهایی و دیگر محبت. اولین بار وقتی واژه تنهایی عمیق در جانم نشست که سر کلاس‌های کارشناسی مترجمی زبان متنی را با عنوان #تنهایی خواندیم. متنی ساده و صمیمی که من واقعا ازش لذت بردم. خیلی دوست داشتم یک روز ترجمه‌اش کنم که هنوز نرفته‌ام. تنهایی چیز غریبی است،

در عین‌ حال آشنا. مفهوم آن برای هرکسی شکلی است. بعضی عاشق آن هستند و برخی از آن گریزان. بستگی به موقعیت فرد. و محبت که شاید شما هم یادتان باشد که ما وقتی این واژه در جانمان ماند که شعر: از محبت خارها گل می‌شود و چقدر محبت زیباست اگر پیدا شود. خوشبحال دوستانی که دلشان پر از محبت است و در تنهایی‌شان رفیق نابی دارند که جام محبت به هم تقدیم می‌کنند. با مهر و دوستی امیر عبدالمطلب برات‌نیا سایه محبت‌تان بر جان ما گسترده باد ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *