من و کتاب وقتی نیچه گریست. اولین بار نام نیچه را در کلاس درس فلسفه جغرافیای شادروان دکتر سید محمود علوی شنیدم. نیچه و فلسفه نیهیلیزم یا همان پوچگرایی تا مدتها این اسم و این مکتب فلسفی در ذهنم جایی برای خودش داشت. خیلی ترغیب نشدم به خواندن و دانستن بیشتر. به همین چند جمله کوتاه بسنده کردم. بعدها وقتی یک روز در کتابفروشی امام نبش چهارراه دکترا به عنوان تفریح چرخی میان کتابها میزدم چشمم به کتاب کوچکی در مورد نیچه و فلسفه او افتاد. کتاب را خریدم و خواندم. کمی بیشتر از نیچه آموختم. فلسفه یکی از موضوعات مورد علاقه من شد. به همین دلیل درسهای فلسفه و مکتبهای فلسفی را با نمرات بالایی گذراندم و بعدها کتاب «مقدمهای بر اندیشههای جغرافیایی نظریهها فلسفه و روش شناسی» نوشته پائولین کوپر را خودم ترجمه کردم. کتابی که به خاطر مباحث فلسفیاش چندین سال طول کشید اما سرانجام به سرانجام رسید.

اما بهتر است برگردیم به کتاب وقتی نیچه گریست. این کتاب از جمله کتابهایی بود که همیشه اسمش برایم کمی غریب بود. در تمامی کتابفروشیها میدیدمش اما نمیدانم چرا هیچ وقت نرفتم سراغش. شاید وقتش نرسیده بود. کتابی بود که من به نوعی ازش گریزان بودم. حتی تورق هم نمیکردم. پیش از خواندنش فکر میکردم درباره فلسفی است و فلسفه خواندن هم ذهنی باز میخواهد هم تمرکزی قوی. تا اینکه روزی روزگاری انسان پاک سرشت و دوست داشتنی و اهل ادب و آگاهی مرا به خواندنش دعوت کرد. دعوت ایشان را لبیک گفتم، چون میدانستم که ایشان شناخت عمیقی از من روحیات اندیشههایم دارد و چون فردی با سلیقه و زیبا پسند است مرا به زیباییها فرا میخواند و جان و روحم را در میان گلستان اندیشهها تازه و تازهتر مینماید. ابتدا از کتاب برایم یک فایل صوتی فرستادند. فایل شماره .۳۷ برایم چنین نوشته بودند:
چارهای جز ادامه دادن نداریم و جز جنگیدن و تاب آوردن. در همین جنگیدنها و تاب آوردنها و ادامه دادنها
لذتهایی نهفته است که گاهی دلخوشمان میکند» و دو جمله کوتاه: کتاب بینظیریست… گوارای وجود. گوش کنید و لذت ببرید. زیر فایل هم نوشته شده بود فقط این رو گوش بدین. من در حال گوش دادن کتاب زنانی که با گرگها میدوند بودم. این کتاب این کتاب رفت در فهرست خواندنیهای عاشقانه. همان روز رفتم و کتاب را خریدم البته ارزانتر از پشت جلد. یواشکی و کم کم آوردمش خانه. راستش جایی برای کتاب نداریم همه جا پر شده از کتاب، حتی قفسههای آشپزخانه و جزیره جلوی آشپزخانه پر از کتاب است. شروع کردم روزی به خواندن و گوش سپردن به این کتاب. امروز که جمعه ۲۹ دی ۴۰۲ است کتاب را بیشتر در حال رفت و برگشت به بیمارستان و در حین فیزیوتراپی گوش کردم. حداقل ۱۲ ساعت کامل در بیمارستان بودم و ۶ ساعت هم در حال رفت و برگشت. حالا دوست دارم آنچه از خواندن این کتاب در جانم رسوب کرده است با شما به اشتراک بگذارم.

اگر از گوگل بپرسید حدود ۲۰۰۰ و اندی صفحه به زبان فارسی در مورد این کتاب مطلب هست. شاید برخی حرفها تکراری باشد اما مایلم نظرم را برایتان بنویسم و از نگاه خودم و به قلم خودم. حالا که کتاب تمام شده میدانم که این کتاب رمانی است نوشته یالوم که بخش زیادی از آن بر اساس مستندات واقعی و زندگی واقعی نیچه، دکتر بروئر و فروید است. اما در پس ظاهری این رمان چند موضوع مهم فحوای اصلی و قابل بحث کتاب هستند این موضوعات را میتوان مرگ، آزادی، تنهایی و یافتن معنایی برای زندگی دانست. در مورد آخری گفتهاند ملالت ناشی از رنج احساس بیهوده بودن. خلاصه داستان این است لوسالمه زنی که به نیچه نزدیک شده و در نتیجه ناخواسته عاشق او شده است و بعد دست دست رد به نیچه زده و سبب مشکلات روحی و روانی او شده برای درمان نیچه به دکتر بروئر مراجعه میکند و از او برای درمان نیچه درخواست کمک مینماید. زیبایی و جذابیت این زن سبب قبول درخواستش میشود و طی یک نقشه نیچه به مطب دکتر مراجعه و تحت درمان قرار میگیرد.

در این میان گفتگوهای دکتر بروئر و نیچه مضمون اصلی داستان است که این دو مرد روزها و هفتهها با هم صحبت میکنند تا اینکه سرانجام به یکدیگر کمک میکنند و هر دو از مشکلاتی که رنج میبرند رها میشوند. بحث دقیق در مورد این کتاب که هم جنبه روانشناختی و هم فلسفی دارد را باید به متخصصان آن سپرد. اگر علاقمند به این دو حوزه و مخصوصاً تحلیل روانشناختی روانشناختی هستید به مقاله آقای دکتر محمود رضایی مراجعه کنید. به نظر من مهمترین ویژگی برجسته این کتاب بررسی عمیق در روابط عاطفی بین زن و مرد است روابط ناشی از قدرت و کنترل و توانایی ذاتی زنان جهت تاثیرگذاری بر مردان. بسیاری از مشکلاتی که شخصیتهای این رمان دارند ناشی از همین موضوع است و رهایی هر دوی آنها از مشکلات شخصیشان هم با کسب آگاهی در باره لایههای عمیق درونی خودشان ممکن میگردد
امیر براتنیا
5 بهمن 1402.