دستهای آلوده به فرانسوی (Les Mains sales) نام نمایشنامهای است اثر ژان پل سارتر، با ترجمه: جلال آل احمد نویسنده فرانسوی، که در سال ۱۹۴۸ به چاپ رسید. این نمایشنامه در دوم آوریل همان سال در تئاتر آنتوان پاریس و به کارگردانی پیتر والدو (Peter Waldo): و با همکاری ژان کوکتو و همچنین با بازی فرانسوا پریر (François Périer) و آندره لوگو(André Luguet) به اجرا در آمد.

نمایش هنگامی آغاز میشود که سپاهیان آلمان در حال عقبنشینی و شکست نهایی هستند. هوگو پسر جوانی که عضو حزب کمونیست است به دستور رهبران حزب، مأموریت کشتن یکی از اعضای بالا رتبه را عهدع دار میشود که به نظر میرسد تفکراتش با سیاست حزب تفاوت دارد. درون مایه¬ی این نمایشنامه مبارزه¬ی حزب کمونیست یکی از کشورهای فرضی اروپای مرکزی به نام ایلیری با نازی¬های آلمانی است. نمایش هنگامی آغاز می¬شود که سپاهیان آلمان در حال عقبنشینی و شکست نهایی هستند. هوگو(3)، جوانی بیست و سه ساله، از زندان آزاد می¬شود و دوست سابق خود اولگا را، که دختری مبارز و مانند خود او عضو حزب کمونیست است؛ باز می¬یابد. هوگو، به دستور حزب، یکی از رهبران به نام هودرر(5) را، که خط مشی سیاسی¬اش مبنی بر اتحاد با بورژوازی خطرناک تشخیص داده شده، کشته و به زندان افتاده بوده است، ولی حزب بعداً این خط مشی را عیناً پذیرفته است و هودرر از این پس یکی از قهرمانان به شمار می¬آید. کمونیستها اکنون می¬خواهند هوگو را از میان بردارند، ولی اولگا آنها را متقاعد می¬کند که اندکی دیگر صبر کنند و ببینند آیا هوگو شایستگی بازگشت به حزب را دارد یا نه؛ و خودش پرسوجو از او را بر عهده می¬گیرد.
دنباله¬ی نمایش «بازگشت به عقب» است و هوگو حوادث گذشته را برای اولگا شرح می¬دهد. هوگو، که تشنه¬ی دلاوری است و از اینکه او را فقط به کارهای روزنامه¬نگاری گماشته¬اند ناراضی است، از طرف رفقایش مأمور می¬شود تا نقشه¬ی قتل هودرر را اجرا کند. به عنوان منشی به هودرر معرفی می¬شود ولی هوگو، که همیشه خود را تنها حس کرده و از اینکه به سبب اصل و نسب بورژوایی¬اش هرگز نمیتواند در چشم مبارزان پرورلتاریایی کاملاً به عنوان یکی از رفقای حزبی پذیرفته شود رنج برده است، پس از برخورد با هودرر و مشاهده¬ی رفتار صمیمانه و بی ریای او حس می¬کند که اراده¬اش سست می¬شود و بی آنکه بتواند برای کشتن او اقدامی بکند چند روز می¬گذرد.
ژسیکا که مجذوب هودررو شده است سعی می¬کند که بفهمند آیا هوگو حقیقتاً قصد کشتن او را دارد یا نه. ولی هوگو روز به روز درمانده تر و سرگشته تر می¬شود و می¬کوشد تا هودرر را قانع کند که خط سیاسی دیگری در پیش گیرد. می¬خواهد او را متقاعد کند که اتحاد با بورژوازی خیانت به آرمان انقلاب است. ولی هودرر برای هوگو ثابت می¬کند که موضع خود او، بیش از آنکه مبتنی بر تمایل واقعی به کارایی سیاسی باشد، زاییده¬ی منزه¬طلبی انتزاعی و بی حاصل است. به عقیده¬ی هودرر«همه¬ی وسایل خوب است به شرط آنکه مؤثر واقع شود» و از اینکه «دستهایش را آلوده کند» باکی ندارد. او نجات انسانها را بر پاکی افکار ترجیح می¬دهد. رفتار هوگو را ناشی ازمشکلات روحی یک نوجوان بورژوا می¬داند که می¬خواهد مرد شود و به مبارزه¬ی رهایی بخش انقلابیان بپیوندد. هودرر برای توفیق نقشه¬ی خود از هوگو یاری می¬خواهد و هوگو نزدیک است که درخواست او را بپذیرد. ولی در این میان، ژسیکا با لوندی¬هایش هودرر را می¬فریبد و هوگو ناگهان سر میرسد و آن دو را در حال بوسیدن یکدیگر می¬بیند. آن گاه جرئت می¬یابد که ماشه¬ی تپانچه را بچکاند و هودرر را از پا درآورد. اولگا پس از شنیدن ماجرا پیشنهاد می¬کند که هوگو قتل هودرر را همچنان به انگیزه¬ی حسادت عاشقانه قلمداد کند که چندان هم دور از واقعیت نیست، و آن گاه نمی¬تواند دوباره به آغوش حزب بازگردد، و اولگا نیز حاضر است که در برابر رفقای خود از او ضمانت کند. ولی هوگو این پیشنهاد را نمی¬پذیرد و تسلیم داوری مبارزان حزب می¬شود و خود را «برگشت ناپذیر» معرفی می¬کند.
این نمایشنامه که گاهی به غلط ضد کمونیست قلمداد شده است به خصوص نشان دهنده¬ی تضاد میان هوگو و هودرر است: آن نوجوانی است که عمل را اساساً وسیله¬ای می¬بیند تا موجودیت خود را در چشم خود موجه جلوه دهد، و این مبارزی حقیقی است که نخست کارایی سیاسی را مد نظر دارد و نمی¬ترسد از اینکه دستهایش آلوده شود و به نتایج عمل بیش از پاکی و دلاوری توجه می¬کند. (منبع: ابوالحسن نجفی. فرهنگ آثار. سروش) برای اولین بار رفتم سراغ آثار ژان پل سارتر نویسندهای که مثل خیلی از نویسندگان دیگر کتابهایش را در میان کتاب های کتابخانهها و کتابرفوشی ها میدیدم ولی هرگز سراغ خواندنشان نرفتم. در هفته ای که گذشته نمیدانم چه شد که میلم کشید کتاب دستهای
گذشته نمیدانم چه شد که میلم کشید کتاب دستهای آلوده را بخوانم. به یاد همه ادمهایی که برای زندگی کردن و داشتن جایگاه مقام و قدرتشان دستهایشان به صداها یا شاید هزاران جنایت آلوده شده است و خود باور ندارند و همچنان خود را پاک و طاهر میدانند. متن نمایش به گونهایست که وقتی شروع کنید مطمئن خواهید شد که تا آخر باید بخوانید. یک نکته هم یادم رفت که من کمتر نمایشنامه خواندهام نمی گویم هیچ نخواندهام اما همان چندتایی هم که خواندهام را از یاد بردهام. ولی مطمئن هستم که این نمایشنامه هرگز از یادم نخواهد رفت چون اکثر سیاستمداران و حاکمان جهان دستهایشان به خون انسانهای دیگر بطور مستقیم و غیر مستقیم آلوده است.
انسانی آلت دست حاکمانی میشود تا خودش را ثابت کند و چقدر بدبخت هستند آدم هایی که برای ثابت کردن خودشان حاضرن انسانیت خود را بفروشند و جان انسان دیگری را بگیرند تا عدهای بر مسند قدرت باقی بمانند و او خوشحال از این باشد که به وظیفهاش در قبال حاکم زمانه انجام وظیفه کرده است. در این داستان با یک اتفاق دیگر نیز روبرو میشویم بحث علاقه مندی دو انسان که در جامعه بشری به آن خیانت میگویند عامل قتل هایی بسیاری در کشور ما در جهان است. در این کتاب به چرایی این موضوع نمیپردازد ولی عاملی است برای کشتن دیگری. گرفتن جان آدمی دیگر. گرفتن چیزی که هرگز قادر نیست دوباره انرا بازگرداند. ارزش خواندن را دارد. اگر دوست داشتید حتمان بخوانید.