فیلم کورساژ
کارگردان:
Marie Kreutzer

یکی از جدیترین فیلم ها برای نامزدی و فتح اسکار نماینده اتریش است: «کورساژ»، ساخته ماری کرویتزر و محصول مشترک اتریش، لوکزامبورگ، آلمان و فرانسه که از طرف اتریش به اسکار معرفی شد. این فیلم همچنین جایزه بهترین فیلم بخش مسابقه اصلی شصت و ششمین جشنواره سالانه فیلم لندن را از آن خود کرد.
«کورساژ» روایتی تخیلی از یک سال زندگی ملکه الیزابت اتریش در شب کریسمس ۱۸۷۷ را به تصویر میکشد. الیزابت که زمانی به خاطر زیبایی اش بت میشد، ۴۰ ساله میشود و رسما یک پیرزن شناخته میشود.
او شروع به تلاش برای حفظ عمومی خود میکند. ملکه از شوهر اهل عیش و نوش خود (فرانتز جوزف اول، امپراتور اتریش) فاصله گرفته و در روزهای نزدیک به تولدش رفتاری غریب دارد؛ با گذشت فیلم میبینیم که زیبایی افسانهای او همراه با معضلاتی است که برای بسیاری از زنان تماشاگر در سراسر جهان آشنا خواهد بود: نگرانی از وزن و ظاهر و تلاش برای حفظ استانداردهای زیبایی که جهان مردسالار برای زنان تعیین میکند.
فیلم روایت حالات روحی زنی است که دوره جوانی و طراوت خودش را ازدست داده است و با همه چیز در جنگ است. او تلاش میکند تا زیبایی اش را و وضعیت ظاهری جسمش را حفظ کند. نام فیلم هم به معنای همین زیبایی است کروساژ به معنی کرست های سفت و محکمی است که خانم ها دور بدن میپیچند تا کمرشان باریک تر و بالاتنه زیباتری داشته باشند. در جهان درباری زیبایی حک اول و آخر است و ملکه باید زیبا باشد تا باشد. زیبایی وظیفه زن است و همه اندیشه یک زن و تمام قوایش را برای حفظ آن بکار میبرد. اما این زن این روند تکراری و خسته کننده را بر نمیتاباد و با آن شروع میکند به جنگیدن. موهایش را کوتاه میکند تا پایانی باشد به حضور در میدان رقابت زنانه. او تصمیم میگیرد خودش را آزاد کند اما کسی را جایگزین خودش میکند. و وظایفش را به او محول. ملکه دیگر نمیخواهد ملکه باشد. میخواهد از زندگی و خودش لذت ببرد. به سفر میرود. در بیمارستان کنار سرباز مجروحی روی تخت او دراز میکشد و با او سیگار میکشد. و به سفرهای زیادی میرود.

آنچه در فیلم میبینم تکه پارههای وصله شده از زندگی این شخصیت است. شهرها و تاریخهایی که از پی هم روی صفحه نمایش ظاهر میشوند و پیوستگی داستان را خراب میکند. در پایان فیلم آنچه میبینید با آنچه در زندگی واقعی بوده تفاوت دارد. ملکه خودش را آزاد و رها میکند از قید و بندهای زندگی و از قید و بندهای دربار سلطنتی و از قید خودش و زندگی. اما تفکر اهمیت زیبایی برای زن همچنان به زندگی خودش در کاخ ادامه پیدا میکند و مردم که همیشه دنباله رو حاکمان بوده و هستند هنوز در رویاهایشان زنان زیبا میبینند و دخترکان جامعه هنوز هم دوست دارند پرنس و ملکه باشند. شاید آشنایی مختصری با زندگی این زن ما را در درک فیلم کمی کمک کند. در مورد زندگی حقیقی الیزابت اینگونه نوشتهاند:
الیزابت اتریش-مجارستان یا سیسی[الف] (به آلمانی: Elisabeth von Österreich-Ungarn) (زاده ۲۴ دسامبر ۱۸۳۷ – درگذشته ۱۰ سپتامبر ۱۸۹۸) همسر فرانتس یوزف یکم، مادر رودولف، ولیعهد اتریش–مجارستان، امپراتریس اتریش و ملکهٔ مجارستان بود.
او در خانواده سلطنتی باواریا به دنیا آمد. پیش از ازدواجش با فرانتس یوزف یکم در شانزده سالگی، از تربیت غیررسمی بهرهمند بود. ازدواجش او را بیشتر به زندگی تشریفاتی نزدیک کرد که برایش ناآماده بود و از آن لذت نمیبرد. اوایل ازدواج با مادر شوهرش، شاهزاده سوفی سر ناسازگاری داشت. اما تولد وارث تاج و تخت، رودلف جایگاهش را بهبود بخشید. با اینهمه سلامتیاش تحت فشار نوع زندگیاش متزلزل بود و او اغلب برای تمدد اعصاب به مجارستان سفر میکرد. او نزدیکیاش را با مجارستان به حدی گسترش داد که به ایجاد امپراتوری اتریش-مجارستان در سال ۱۸۶۷ کمک بسیار کرد.

خودکشی پسرش رودلف و معشوقهاش بارونس ماری وتسرا در ۱۸۸۹ شوک بزرگی به او وارد کرد به صورتی که دیگر مانند سابقش نشد. او وظایف خطیر خانوادگی و سلطنتی را رها کرد و به سفر کردن پرداخت. در طول یکی از همین سفرها در ژنو، به دست یک آنارشیست ایتالیایی به نام لوییجی لوکنی در ۱۸۹۸ به قتل رسید.