یادداشتی بر فیلم زندگی

یاداشتی بر فیلم زندگی ساخته
الیور هرمانسون (2022)

بعد از دیدن فیلم زیستن کوروساوا در جلسه نقدی که با جناب سرهنگ داشتیم متوجه شدم الیور هرمانسون هم فیلمی با عنوان«زندگی» و با اقتباس یا بهتر است بگویم با کپی از کار کوروساوا ساخته است. سرهنگ گفت:«آخرین شب زندگی کیومرث پور احمد در گفتگو با دوستش در مورد در مورد این فیلم گذشته

 راغب شدم فیلم را ببینم. فیلم اقتباس کامل از اثر کوروساوا با تغییر فضای جغرافیایی، زمان و نام شخصیت‌ها و تغییر بعضی مکان‌ها و در برخی موارد تغییر نوع روایت است. اصل همان فیلم کوروساوا است و این فیلم هرچند که جدید ساخته شده و از همه امکانات و ابزارهای جدید هم در آن استفاده شده اما کپی ناقصی از آن است، بدون اینکه آن عمق را داشته باشد. فیلیم سطحی تر از آن است، چه در ظاهر و دکوراسیون و چه در معنا و باطن.

بهر روی نشستم به تماشا. در حین تماشا خرده روایت‌هایی که گوشه ذهنم می‌نشست را می‌نوشتم. چیزهایی که شاید آدم را کمی به فکر وادارد که فرصت کمی و مشخصی برای زندگی کردن هست، فکر کند که چگونه می‌تواند از فرصت باقی مانده، زندگی را برای خویش با ارزش و معنادار کند.

گاهی در بسیاری از مواقع بسیاری از ادم‌ها بخاطر اسیر بودن در سیستم آداب‌دانی، خودشان را و روح‌شان را از تجربه عمیق زیستم محروم کرده‌اند. دوستم خسرو تعریف می‌کرد که روزی با کارگران ساختمانی مشغول بازسازی خانه‌ای بوده.

صاحب کار که اینجا ما اسمش را می‌گذاریم جنابخان هر روز موقع ناهار گوشه‌ای می‌ایستاده و غذاخوردن کارگران و نوعی غذایی را که می‌خوردند تماشا می‌کرده. غذا نوعی ترکیبی مندرآوردی از ترکیب اقلام گیاهی و برنج بوده. کاگران چنان با اشتیاق انرا درست می‌کردند و نوش جان می‌کردند که هر بیننده را به هوس می‌انداختند. هر وقت او را دعوت می‌کردند تا با آنها همپیاله شود تشکر می‌کرده و آداب‌دانی خودش را حفظ می‌نموده. جنابخان روزی به خسرو گفته بود: این کارگران جوری این غذای بدون اسم و رسم را می‌خورند که آدم هوس می‌کند امتخانش کند.

خسرو بعداها گفت: بالاخره جنابحان رفته و به همسرش گفته و تعریف کرده و همسرش برایش آن غذا را درست کرده و خودش در تنهایی خودش خورده. ولی من از همین فاصله دور می‌توانم بگویم که هرگز به خوشمزه‌ای غذای کارگران نشده. اشتیاق به زندگی مزه آن غذاست. درست مثل مزه اشکنه ماست بابا بزرگ من. که غذای همیشگی و جاودانه او بود. بدون اینکه حتی یکبار از تکراری بودنش گلایه کند. او استاد این غذا بود و طعم اشکنه‌های ماست بابا بزرگ فراموش نشدنی است. درست مثل طعم خوشمزه قاتلمه‌های عمه کلثوم.

منظورم از این روایت این بود که اگر زندگی فقط یکبار است و قابل تکرار نیست چرا آدم‌ها خودشان را از تجربیات عمیق و واقعی زندگی محروم می‌کنند.

در تماشای این فیلم این حرف‌ها شاید برای هرکسی کلیدی باشد برای رها شدن از قید و بندهایی که خودش برای خودش ایجاد کرده است.در این فیلم با آقای ویلیامز همراه می‌شویم تا زندگی را در آخرین روزها تجربه کنیم، همراه با دوشیزه هریس و در اشتیاق زندگی کردن و سرانجام یافتن راهی برای معناپذیر کردن زندگی. زندگی گویی بدون زن هرگز معنا پذیر نیست برای مرد. چه در حالش و چه در خاطرات گذشته اش. شاید هم برای هر زنی هم چنین باشد که زندگی بدون حضور یک مرد واقعا بی معنا باشد.

یاد بگیریم چگونه زندگی کنیم….

چگونه از درامدمون استفاده کنیم…..

صرف هزینه کردن وقت و درآمد برای بچه‌ها روش درستی برای زندگی کردن نیست بهتر است بچه‌ها را در درجه اول انسان تربیت کنیم.

لذت بردن، خوش بودن، اشتیاق داشتن برای زندگی … بهترین کاری است که می‌توان کرد.

باور کنیم که همیشه زمان کمی برای زندگی کردن باقی است، بهتر است اگر می‌توانیم خوب زندگی کنیم.

بالترین لذت زندگی وقتی است که کاری را برای شاد کردن دیگری انجام می‌دهید و ….

با مهر و دوستی

امیر

29 فروردین 1402

آ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *