هم قسم
نوشته: عبدالقدوس الامین
ترجمه: احمد نطنزی
عبدالمطلب برات نیا
الان سه روز است که به دلیل سرما و ناتوانی دولت در تأمین گاز و برق کشور تعطیل شده است. سه روز است با وجود اینکه سایر کارکنان دولت به استراحت مشغول هستند من به جرم مدیر مدرسه بودن بیشتر وقتم را صرف پیگیری کارهای دانش آموزان و تدریس دبیران در سکوی شاد کردهام. در این میان اما کتاب را فراموش نکردهام. دوست خلوتهای پر درد من. دوست لحظههای غمبارم و لحظههای عاشقانهام. امروز از ظهر تلفن همراهم را خاموش کردم و یک دل سیر خواندم. کتاب 350 صفحه داشت که تا دیروز تنها 50 صفحه را خوانده بودم. امروز تصمیم گرفتم تمامش کنم. الان که ساعت هشت و نیم شب است و من از سرما کاپشن روی شانههایم انداختهام و پشت میز غذاخوری دارم تایپ میکنم کتاب تمام شده است. برای معرفی آن به شما میخواهم کمی از مسایل مربوط به این کتاب بنویسم.
کودکی و جوانی و شاید بشود گفت کل زندگی ما به جنگ و لبنان و فلسطین و سوریه گذشت. از 7 اکتبر سال پیش مسایل خاورمیانه تغییر جدی کرد و جنگ دوباره از خاکسترهای سرد خاورمیانه دوباره زبانه کشد و انسانهای بیشماری کشته شدند. در میان همه این شهدا مردی کشته شد که سمبل مقاومت بود: «شیخ حسن نصرالله». و دردناکی قصه پر غصه خاور میانه سقوط و عدم مقاومت ارتش سوریه و تسلیم سوریه و فرار بشار اسد بود. قصهای سوالات بیشماری را در ذهن حک کرد و بیپاسخ ماند تا روزیکه تاریخ به آن بدون سانسور جواب دهد.
چون به زندگینامه اشخاص علاقه دارم این کتاب را انتخاب کردم. کتاب به روایت زندگی سهام- همسر دبیر کل حزب الله لبنان سید عباس موسوی- میپردازد. تمام تلاش نویسنده صرف دو موضوع شده است که نشان دهد این بانو یک نمونه کامل و بی عیب و نقص از یک زن مسلمان شیعه و عرب است. و دیگر توصیفهای بیش از حد و تکراری است که در تمامی صفحات کتاب به چشم میخورد و گاهی ادامه خواندن را خسته کننده میکند به حدی که خواننده دلش میخواهد زودتر تمام شود و یا گاهی به عمد از برخی مسایل خودش بگذرد. هر چند با خواندن این کتاب با زندگی همسر دبیر کل آشنا میشویم امّا کتاب هیچ گاه نمیتواند به بسیاری از پرسشهای خواننده پاسخ دهد.
نکتهای که برای من جالب بود این موضوع بود که این زن به همراه چند زن دیگر در نجف درس طلبگی میخوانند و در عین اینکه نویسنده در تمامی صفحات کتاب در مورد نداری و تهیدست بودن آنها مینویسد ما شاهد آن هستیم که این خانواده دایم به ایران، سوریه و لبان سفرهای زیادی دارند و هیچ گاه مشخص نمیشود که هزینههای این سفرها چگونه تأمین میشود. مورد دیگر ملاقات خصوصی این خانواده آنهم دو مرتبه با امام خمینی است که من شخصاً پیش از این نشنیده بودم. آشنایی آنها با امام موسی صدر و همکاری با خواهر او بنت الهدی صدر از موارد دیگر زندگی این زن است. هم چنین تاسیس حوزه علمیه مردان و زنان در بعلبک لبنان بدون اینکه ذکر شود سرمایه این کارهای از چه منابعی تامین میشد. بهرحال اینها بخشی از سوالاتی است که در زندگی این خانم بیجواب میماند.
یک مشکل اساسی در بسیاری از زندگی نامههایی که در مورد شهدا نوشته شده است این است که آنها را بیش از حد الهی نشان دادهاند و میدهند در صورتیکه ما همگی واقف هستیم که آنها انسان بودند و مانند همه انسانها ویژگیهای خوب و بد داشتهاند. واقعی نوشتن در مورد زندگی شهدا بسیار با ارزش تر است تا اینکه بخواهیم آنها را فرا انسان نشان دهیم.
بهر حال اگر علاقمند به مقاومت لبنان هستید و مایل هستید با زندگی همسر دومین دبیر کل حزبالله لبنان آشنا شوید این کتاب را بخوانید. برای نمونه و آشنایی یک پاراگراف از کتاب را اینجا ذکر میکنم:
«مولای من، کی به تو میرسم. من هر لحظه در حال عبور از کرانهای هستم که مرا قدم به قدم به تو میرساند؛ اما هنوز در دل سختیها و تلاشهایم سرگردانم. نمیدانم چه مسیری را طی کردم؛ ولی این را میدانم کسی که قصد تو را کرده، راهش به سوی تو نزدیک است. اما مولای من شور و اشتیاق وصال تو این راه هر چند کوتاه را برای من بسیار طولانی کرده است؛ طولانی تر از توانایی و تحملم.»
جمله منتخب کتاب جملهایست که عباس به سها میگوید: «ام یاسر تو نعمت بزرگی هستی که خداوند به من هدیه کرده است.»