شب‌های روشن

شب‌های روشن

شب‌های روشن نویسنده:فئودور داستایفسکی

🍁بیشتر اوقات که برای پیاده روی از خانه میزنم بیرون کتاب صوتی گوش می کنم. مخصوصا در پاییز و زمستان که ساعت پیاده روی ام بعد از غروب آفتاب است. در بهار و تابستان نه، چون دوست دارم به صدای طبیعت گوش بدهم. ♦️.

هفته قبل کتاب صوتی شبهای روشن و نازک دل را با ترجمه قاسم کبیری گوش می کردم. داستان شب های روشن تمام شد و همزمان شد با تمام شدن کتابی که در خانه می خواندم. گابریل گارسیا مارکز. رفتم سراغ بسته کتاب های در نوبت خواندن. راستش کتاب هایی را که می خرم می گذارم تو بسته ای که دیده نشوند. سر فرصت می روم سراغشان به نوبتی که خریده ام. آن شب وقتی کتاب جدید را برداشتم تا بخوانم برایم جالب بود. شب‌های روشن بود. اما با ترجمه محمد جواد نعمتی. لذت خواندن و در دست گرفتن کتاب کاغذی را از دست ندادم و مجدد کتاب را خواندم.

راوی کتاب اول شخص است. مردیست رویاپرداز. در حقیقت شاید شخصیت خود نویسنده باشد. آدمی است که با دیوارها، سنگ ها راحت تر از انسان ها ارتباط برقرار می کند. کل داستان ماجرای ملاقات این مرد خیالاتی با دختر جوانی به نام ناستینکا ست. این مرد خودش را در خانه اش محصور کرده و در خیالات خودش برای آدم ها قصه می بافد و قادر به برقراری ارتباط نیست. ملاقات او با ناستینکا احساسات فرو خورده او را بر می انگیزاند و عشق در وجودش شعله ور می شود. هرچند در ابتدای داستان دختر با او شرط می کند که عاشقش نشود. آنها در چهار شب ملاقات قصه زندگی یکدیگر را برای هم روایت می کنند و در این فاصله هر دو عاشق هم می شوند، این در حالی است که در این بین و به موازات عشق این دو دلداده به یکدیگر عاشقانه ی دیگری نیز از زبان دختر روایت می شود.

رمان «شب‎های روشن» نگاهی نوع‌دوستانه به عشق دارد. به نظر می‌رسد داستایفسکی تلاشی آگاهانه برای برجسته کردن این نوع عشق نوع‌دوستانه در داستان داشته. این کتاب، چیزی بیش از رمانی عاشقانه و رویایی است و در آن از تنهایی عمیق و درونی رویاپرداز می‌گوید و مکالماتی که رویاپرداز با ناستنکا داشته به خوبی از حس عمیق او نسبت به زن جوان و احترام و شوقی که به آن معاشرت داشته می‌گوید: «وقتی قلبم حرف می‌زند، نمی‌دانم چگونه سکوت کنم.»

این کتاب کوچک و خوش خوان بیان جزئی ترین احساسات ناب انسانی، یعنی عشق، دوستی، دوست داشتن و دوست داشته شدن است. کتاب ارزش چندین بار خواندن را دارد. به نظر من ترجمه قاسم کبیری زیباتر، روان تر و دلنشین تر است. 🖌پاراگراف منتخب من: بگذار آسمان عشق تو همیشه صاف و روشن باشد. ّگذار لبخند شیرینت عاری از اندوه باشد. شاید خوشبختی ابدی تو نتیجه آن لحظه شاد و سرشار از خوشبختی باشد که به فرد خیرخواه و و سپاسگزاری عطا کردی! 💚راستی خدای مهربان : آیا یک دقیقه کامل خوشبختی برای یک عمر کافی نیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *