بیوه کشی

بیوه کشی نوشته: یوسف علیخانی انتشارات: آموت

با یوسف علیخانی چندین سال قبل در نمایشگاه کتاب در مشهد که در آبان ماه برگزار می‌شد آشنا شدم. مردی خوش برخورد و خوش صحبت و خودش اهل کتاب بود. با سایر غرفه داران تفاوت داشت. تفاوت ایشان این بود که کتاب‌ها، نویسندگان و مترجمان را می‌شناخت. با دقت و با علاقه درباره کتابی که انتخاب کرده بودیم صحبت می‌کرد.

با آیداجان رفته بودیم. چند جلد کتاب خریدیم. تا جایی که یادم می‌آید کتاب اتاق را خریدیم/ من یک جلد کتاب به ایشان هدیه دادم و ایشان هم یک جلد کتاب به آیداجان هدیه دادند. از ما عکس گرفت، ولی هیچ وقت آن عکس را ندیدم. خیلی دلم می‌خواهد داشته باشمش.

بعدا در گذر زمان از او خبری نداشتم تا اینکه به لطف رسانه‌های اجتماعی در اینستاگرام پیدایشان کردم. صفحه یادداشت‌های یک کتابفروش را مدت‌ها هر روز می‌خواندم و لذت می‌بردم. که از شهریور دیگر چیزی ننوشتند.

ماه قبل خانه کتاب هدیه ناقابلی برای خرید کتاب برایم فرستاد. اینبار رفتم سراغ خرید کتاب‌های ایشان. از بد حادثه فقط دو جلد از کتاب‌هایشان در فهرست فروش بود. بیوه‌کشی و خاما. هر دو را خریدم. یک کتاب دیگر هم برداشتم: باکره‌ها. کتاب بیوه کشی را همان سال‌های خیلی دور می‌خواستم بخرم. نشد. چند روز دستم بود دیشب تمامش کردم.

نه نقدی از کتاب خوانده بودم و الان خوانده‌ام. منتقد ادبی هم نیستم. کتاب خوان هستم و نظر خودم را درباره کتابی که می‌خوانم می‌نویسم. امیدوارم مورد قبول شما قرار بگیرد.

ابتدای کتاب جالب‌ترین بخش کتاب و ماندگارترین جمله کتاب است: «نام‌های این رمان در گورستانی در دیلمستان خوابیده‌اند. امید دارم این کلمات، خواب‌شان را آشفته نکرده باشد.». علاوه بر این چند ویژگی جالب هم دارد که خلاصه بیان می‌کنم. محیطی که وقایع در آن رخ می‌دهند سرزمین مادری خود ایشان است. روستایی به نام میلک که بارها در یادداشت‌های روزانه از آن نام برده بودند. جغرافیایی این سرزمین در داستان جالب است. نکته دیگر لحن کلام شخصیت‌هاست. وقتی کتاب را می‌خواندم یاد همه دوستان خودم افتادم که از شهر باران هستند. اصطلاحات و تکه کلام‌ها و نحوه بیان احساساتشان. هر چند بعضی از واژگان برایم ناآشنا بود و آخرش هم مفهوم نشد. باید از دوستان بپرسم.

خوابیده خانم دختر زیبا و جوان ملای ده میلک است که در زندگی‌اش مجبور می‌شود با هفت برادر یکی پس از دیگری ازدواج کند. فضای داستان زئالیست جادویی و پر است از افسانه و حکایات عجیب و غریب که ریشه در فرهنگ مردم دارد. باور به خرافه‌ها و سنت‌های آبا و اجدادی همه مردم زا از درک حقیقت باز می‌دارد. خوابیده خانم هرچند این حقیقت را از همان ابتدا درک می‌کند اما آنقدر صبر می‌کند تا سرانجام انتقام بگیرد. جمله پایانی کتاب هم در ذهنتان خواهد ماند: همه جا جای ماست. به شرطی که خاطره‌هامان با ما نیایند.

ادامه در بخش نظرات:

از نکات جالب توجه دیگر این رمان توجه به فرهنگ مردم و فرهنگ روستا و به خصوص فرهنگ مردم همان روستا است. اگر اهل روستا باشید بهتر این ماجرا را درک می‌کنید و اگر نباشید با واژه‌ها به سفری مجازی در دل روستا و در تک خانه‌ها خواهید رفت. از درست کردن خمیر تا حمام کردن در رودخانه و خانه. از مراسم شب نشینی تا مراسم عروسی و عزاداری. علیخانی ساده و بی تکلف این فرهنگ را به ما نشان می‌دهد. شخصیت‌هایش واقعی هستند هرچند گاهی داستان به خیال و وهم و افسانه که می‌زند چندان باور پذیر نیستند اما قبول‌شان می‌کنیم. سنت عجیبی که در جای جای این سرزمین بود و شاید هنوز هم باشد زندگی بسیاری از زنان این سرزمین را نیست و نابود کرده و شاید هنوز هم می‌کند. بیوه برادر سهم برادر بعدی است.  قهرمان قصه زن است. در این روزهایی که شعار زن_زندگی_آزادی تحولی در نگاه جامعه به زنان داشته است و سبب درخواست‌های جدیدی از حاکمیت شده این کتاب روایت گر بخشی از درد و رنج زنان ماست. که در بسیاری از مواقع همه از زنان انتظار داریم چتری باشند بر سر خانوداه و بر سر مردان تا انان در کنارشان آرام گیرند و با عشقی که از زن دریافت می‌کنند روزهایشان را خوش باشند.

صحبت در مورد این کتاب زیاد است چون خودم در محیط روستا بزرگ شده‌ام و بسیاری از این فرهنگ و خرده فرهنگ را کاملا درک نموده و برایم ملموس وبوده است. شاید برای خیلی‌ها داستان دهاتی به نظر برسد اما در دل آن هم زن هست و هم زندگی جاریست و هم عشق و هم آزادی.

با امید روزی که زنان سرزمین ما تاج سر ما باشند.

امیر برات‌نیا – 6 اسفند 1402

https://bookreaders2020.ir/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *