بخور ونمیر
بخور و نمیر نوشته پل استر مترجم: مهسا ملک مرزبان نشرافق
شرح شکستهای آدمها هم گاهی شنیدنی میشود و درس آموختنی. البته ممکن است این سوال به ذهن بیاید که: چه لزومی دارد که شکست ارزش قلمداد شود؟
کتاب بخور و نمیر دومین کتابی است که از پل استر میخوانم. در این کتاب نویسنده شرح شکست ها و ناکامی هایش را در یک دهه از زندگیش شرح می دهد. روزگاری برای داشتن پول باید کار پیدا میکرده و در عین حال دنبال علاقه شخصیاش هم میبوده. از هر فرصتی برای خواندن و ترجمه و نوشتن استفاده کرده. خواندن این کتاب را به شما که اهل تلاش و کوشش هستید توصیه میکنم.
همه آدمها قصه زندگیشان شنیدنی است و نکاتی در آن هست که می شود از آن لذت برد و چیزی آموخت. نکته زیبای کتاب همان کلمه مشهور و زیباست! واژهای چهار حرفی هم در انگلیسی و هم در فارسی. نبودن و نداشتن این واژه گاهی به از دست دادن همه چیز منجر میشود. پل استر در این دهه از زندگیاش همه چیزش را از دست میدهد، زندگیاش به طلاق ختم میشود، زندگی که همسرش پا به پای او تلاش میکند تا از بدبختی نجات پیدا کنند اما او دوام نمیآورد.
خودش در اوج بیچارگیهایش اینگونه مینویسد: میخواستم دست از تلاش بردارم و مثل بقیه زندگی کنم. نه سال تنگدستی بی حد و مرز مرا از پای در آورده بود. دیگر هیچ فکری هم به مغزم خطور نمیکرد. انگار توی یک گودال عمیق و تاریک گیر کرده بودم و …. سه روز بعد آنها کتابم را پذیرفتند. بدون فوت وقت. پیش پرداختی به مبلغ دو هزار دلار.
سرانجام پل استر بعد از ده سال کتابش چاپ میشود و به پول میرسد. من فکر میکنم گاهی ما خیلی دیر به هدف یا مقصدمان میرسیم. کتاب که تمام شد یاد خودم افتادم چند سالی را صرف ترجمه کتابهایی کردم که حالا تصمیم دارم دست نویسهایم را در سطل زباله بریزم و ذهنم را خلاص و خالی کنم. شکست را باید با افتخار پذیرفت. و من شکستهایم را میپذیرم اما بازهم تلاش میکنم تا وقتی که هستم.
اما چند جمله دوست داشتنی از کتاب:
با اینکه میدانستم روزی بهشت کوچکم تمام میشود، هر کاری میکردم تا زمان حضورم را در آن طولانیتر کنم و روز حساب را تا آخرین لحظهی ممکن به تعویق بیاندازم. فکر میکردم آدم باید از یک جایی شروع کند. شاید به اندازهای که دلم میخواست سرعت نداشتم، اما دست کم حرکت میکردم. روی پای خودم ایستاده بودم و با گامهای لرزان پیش میرفتم، اما هنوز دویدن بلد نبودم. پلیدی جهانی بود و کاملا مرتبط به تجارت پولسازی و قدرتی که پول به سازندگانش ارزانی میداشت (حتی به قیمت از ریخت انداختن مناظر و زیر و کردن دنیای طبیعی) که به نظرم چنین پولی هیچ حرمتی ندارد. به خودم گفتم به عمق چیزها برو، این ظاهر دنیا بود. هرچه میخواهید فکر کنید، اما پلشتی حقیقت داشت.
در زندگی به نقطهای میرسی که متوجه میشوی روزهایی از عمرت که با مردهها گذشته به اندازهی همان روزهایی ست که با زندهها سپری شده. شرایط معادله زندگی همیشه یکی بوده است یک دست زمان یک دست پول برای اینکه هر دو را داشته باشین شما تا کنون چه کردهاید؟ نتیجه اعتماد به احمقها خود فریبی است، نمیدانم شده که شما هم شکست را بپذیرید یا نه؟ گاهی پذیرش شکستها خیلی دردناک است و گاهی عذاب آور. اما نه تنها تجربه من بلکه تحربه بسیاری از آدمهای دنیا این است که باید شکست را پذیرفت. این پذیریش در فوتبال زیبا و جالب است. مربیان بزرگ دنیا صادقانه شکست هایشان را میپذیرند و دوباره از نو شروع می کنند. اما در بسیاری از مواقع مسئولان باشگاهها و فدراسیونهای فوتبال شکست را نمیپذیرند.
چه بپذیریم و بیانش کنیم و چه نپذیریم و گناه را کردن دیگری بیاندازیم نتیجه تغییری نمیکند. اگر با این جمله من معتقدین که زندگی یعنی:« تلاش، تلاش، تلاش » این کتاب را بخوانید. ارادتمند امیر براتنیا ۱۹ آذر ۱۳۹۹